غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

24

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

بغلاظ ايمان تاكيد يافته ميرزا علاء الدوله بهراة بازگشت و ميرزا ابو القاسم بابر عنان يكران بجانب مازندران انعطاف داد و چون باسترآباد رسيد چنان شنيد كه سيد محمد كه در آنزمان حاكم ولايت سارى بود گردن از ربقهء اطاعت خدام آستان شهريارى مىپيچد و سر بحلقه فرمانبردارى در نمىآرد بنابرآن در اواخر سنه احدى و خمسين و ثمانمائه با لشگرى هريك از ايشان چون شير ژيان و پيل دمان از بيشه جرجان بصوب جنگل مازندران روانشد و از آنجانب سيد محمد نيز از سارى و توابع سپاه بسيار همه مازندرانيان ديوسار درهم آورده بقدم جرئت موكب همايون را استقبال فرمود و در منزلى كه از تشابك اشجار و تداخل اوراق و ازهار نسيم صبا را باوجود لطافت بسيار آمد شد دشوار بود و رويت نور آفتاب جهان‌تاب در مضيق آن بيشهء پرپيچ‌وتاب محال مينمود تلاقى فريقين اتفاق افتاد و جنگى در غايت صعوبت دست داده انامل عنايت الهى ابواب نصرت و پيروزى بر روى ميرزا بابر بگشاد و سيد محمد بجنگل صعب المسالك گريخته موكب شهريارى در زمان حكومت حضرت بارى بسارى شتافت و از پرتو ماهيچهء علم كشور گشاى آنمهر سپهر كامكارى اطراف مملكت اضائت يافت آنگاه سيد محمد از در تضرع و زارى درآمده طالب مصالحه گشت و ميرزا ابو القاسم بابر ملتمس جناب سيادت‌مآب را مبذول داشته از سر جريمهء او درگذشت و نوبت ديگر سلطنت سارى را بر او مسلم داشت و يكى از بنات آن سيد ستوده‌صفات را در حبالهء نكاح كشيده رايت مراجعت بصوب جرجان برافراشت و در شب شانزدهم محرم الحرام سنه اثنى و خمسين و ثمانمائه وهاب بىضنت و عطابخش بميمنت ميرزا ابو القاسم بابر را مولودى عاقبت محمود كرامت فرمود و ميرزا ابو القاسم بابر مبتهج و مسرور گشته نام خجسته آنفرزند ارجمند را شاه محمود مقرر نموده و طويهاى پادشاهانه و جشنهاى خسروانه ترتيب داده چند روز بعشرت و كامرانى بگذرانيد و از دست ساقيان سيمين‌ساق جام‌هاى ارغوانى كشيده صلاى بهجت و خرمى و نواى مسرت و شادكامى ببزمگاه ناهيد رسانيد بيت بوستان بر دوستان افشاند زين بهجت نثار * آسمان بر آسمان انداخت زين شادى كلاه ذكر مخالفت ميرزا علاء الدوله و ميرزا عبد الطيف كرت ثانى و عبور فرمودن ميرزا الغ بيك گوركان از آب آمويه به نيت كشورستانى در آن اوان كه ميرزا علاء الدوله ميرزا عبد اللطيف را از حبس نجات داده نزد پدرش فرستاد وعده كرد كه زمرهء از نوكران ترا كه در واقعه نيشابور گرفتار گشته‌اند مطلق العنان خواهم ساخت و از خزاين حضرت خاقان سعيد مغفور آن‌چه لايق باشد نزد عم بزرگوار ارسال خواهم داشت اما به اين مواعيد وفا ننمود و هرچند ميرزا عبد الطيف قاصدان روان كرده ملازمان خود را طلب فرمود به جائى نرسيد بلكه ميرزا علاء الدوله